تعداد صفحات: ۱۵ / حجم فایل: ۱.۴۶MB

برای دریافت فایل فوق به آیدی com01ir@ در تلگرام یا آیدی com01.ir@ در

اینستاگرام پیام دهید.

قیمت: ۲۵۰۰ تومان

رمز فایل: com01.ir

بخشی از کتاب

بخش سوم

درمان سندروم‌های عدم تعادل عضلانی

توان‌بخشی دستگاه اسکلتی عضلانی بر اساس رابطه محکم بین دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه حرکتی بنا شده است؛ فرض منطقی این است که توسعه کیفیت اطلاعات، کیفیت تصمیم‌گیری دستگاه عصبی مرکزی در اجرای حرکتی را توسعه می‌دهد. دستگاه حرکتی پنجره‌ای رو به عملکرد دستگاه عصبی مرکزی است که کیفیت عملکرد و محدوده‌های آن را در چارچوب خود قرار می‌دهد. در فرایند توان‌بخشی، پاتولوژی تشخیص داده‌شده ممکن است ازنظر بالینی غیر مرتبط باشد. اغلب پاتولوژی عملکردی پی آمدی است که مشکل‌ساز است و نیاز به درمان دارد. به‌عنوان یک قاعده، تصویر بالینی با تغییر عملکردی نسبت به پاتولوژی ساختاری همبستگی بیشتری دارد (لوویت، ۱۹۹۷).

بهبود عملکرد دستگاه عصبی مرکزی هدف توان‌بخشی است. این هدف توسط رسیدن به عملکرد کارآمد و مؤثر مغز از طریق پردازش و یکپارچگی کامل اطلاعات آوران از حس‌ها و بیان کامل دستگاه حرکتی در حد توانایی‌های بیومکانیکی آن تحقق می‌یابد، درنتیجه هموستاز جسمی، عاطفی، شیمیایی و انعطاف‌پذیری حاصل می‌شود.

سه زیرسیستم ای که توسط پنجابی (۱۹۹۴) شرح داده شدند، زیرسیستم‌های کنترل، غیرفعال و فعال هستند. آن‌ها یک سه‌گانه آموزشی را شکل می‌دهند و به یکدیگر مرتبط هستند و توسط ارتباط حس عمقی تغییر می‌کنند. تغییر در هر یک از این سیستم‌ها، یا چرخ ها، وضعیت سایر چرخ ها را تغییر می‌دهد. جاندا قویاً حس می‌کرد که ارزشیابی هر بیمار (معاینه) باید غیرقابل تقسیم بودن عملکردی زیرسیستم‌ها را بشناسد. عضلات، لیگامنت ها، تاندون‌ها و فاشیا ها یک واحد عملکردی منفرد را شکل می‌دهند، نه نهادهای جداگانه را و تقسیمات بین مفصل و آوران های عضله مصنوعی است (گیلکوئست، ۱۹۹۶). آن‌ها به همراه احشاء و اسکلت چارچوبی برای گردآوری و بیان اطلاعات پردازش‌شده توسط دستگاه عصبی مرکزی در پاسخ به محیط داخلی و خارجی ایجاد می‌کنند. جاندا عمیقاً معتقد بود که دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه حرکتی به‌صورت یک واحد عمل می‌کنند، دستگاه حسی حرکتی. او توصیه کرده که درمان در سه مرحله سازمان‌دهی گردد:

  1. نرمال‌سازی ساختارهای محیطی. تمامی ساختارهای محیطی خارج از دستگاه عصبی مرکزی باید جهت بهبود کیفیت اطلاعات آورانی که توسط دستگاه عصبی مرکزی دریافت می‌گردند، درمان شوند.
  2. بازیابی تعادل عضلانی. تعادل بین سیستم‌های عضلانی فازیک و تونیک باید به‌عنوان پیش‌نیازهای بهبود هماهنگی، توسعه یابند.
  3. تسهیل دستگاه آوران و تمرین حسی حرکتی. تمرین هماهنگی حرکت را بهبود می‌دهد و درنتیجه بارگیری مکانیکی ایده آل ساختارهای زیست‌شناختی و اجرای حرکتی کارآمد را ارتقا می‌دهد.

کاری که مازاد بر تمرین حسی حرکتی که انتخابی است و همیشه از اهمیت برخوردار بوده است، فعال‌سازی رفلکس‌های جابجایی اولیه می‌باشد. هماهنگی و پایداری مفصل به‌وسیله ایجاد سینرژی های رفلکسی پیچیده توسعه می‌یابد که در سطح مغز میانی ذخیره می‌شوند و اساسی را برای بالیدگی دستگاه حرکتی درشت فراهم می‌آورند.

این سینرژی ها را می‌توان به‌عنوان عوامل کلیدی در بهبود کیفیت اجرای حرکتی در نظر گرفت. به‌هرحال، ماهرشدن و چیرگی رویکردی نسبتاً پیچیده است و تمرین نظارت‌شده در یادگیری و اجرای این رویکرد الزامی می‌باشد؛ بنابراین، رویکرد ولتا فراتر از حیطه و دامنه این کتاب می‌باشد.

بخش سوم (III) اجزاء مختلف مداخله عدم تعادل عضلانی را به‌تفصیل بیان می‌کند. فصل ۹ روش‌های نرمال‌سازی ساختارهای محیطی را شرح می‌دهد. فصل ۱۰ تکنیک‌های مختلف جهت بازیابی تعادل عضلانی را از طریق تکنیک‌های تسهیل و مهار توضیح می‌دهد. در آخر، در فصل ۱۱ به تسهیل دستگاه آوران جاندا و برنامه تمرینی حسی حرکتی وی نگاهی اجمالی شده است.

فصل ۹: نرمال‌سازی ساختارهای محیطی

این فصل در این مورد که چرا ساختارهای محیطی (پیرامونی) تحت درمان قرار می‌گیرند را به‌تفصیل مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد و سپس نگاهی به تکنیک‌های مربوط به دستگاه عصبی مرکزی جهت ایجاد تغییرات عمیق محیطی و همچنین تکنیک‌هایی که به‌طور مستقیم ساختارهای محیطی را هدف قرار می‌دهند دارد. دلیل توجه به هر دو تکنیک ارتباط قوی موجود بین دستگاه عصبی مرکزی و محیطی است که ثابت‌شده تکنیک‌های عمومی خاص در سرعت بهبود ساختارهای محیطی حیاتی هستند. این تکنیک‌های عمومی می‌توانند میزان و زمان صرف شده بر تکنیک‌های موضعی را کاهش دهند.

راهکارهای درمانی محیطی را می‌توان بسته به نوع بافت، ماهیت دیسفانکشن و درجه تأثیر عمومی دیسفانکشن طبقه‌بندی نمود. جاندا ساختارهای محیطی را به‌عنوان تمامی بافت ها و اندام‌هایی که خارج از دستگاه عصبی مرکزی و قشرهای آن قرار دارند، تعریف می‌کند. جاندا نرمال‌سازی و درمان ساختارهای محیطی را به‌عنوان اولین گام فرایند توان‌بخشی در نظر گرفته زیرا پیش‌نیازی برای بهبود کیفیت درونداد آوران به دستگاه عصبی مرکزی است. اطلاعات صحیح از گیرنده‌های حس عمقی برای هماهنگ کردن حرکت و حفاظت از مفاصل لازم است (فریمن، دین و هانهام، ۱۹۶۵؛ فریمن و وایک، ۱۹۶۷ الف). درنتیجه، بهبود کیفیت درونداد آوران یک اولویت‌بندی است. بازیابی این درونداد توانایی پتانسیل توسعه کنترل حرکتی را تکمیل می‌کند. درهرصورت، تأثیر گیرنده‌های حس عمقی بر دستگاه عصبی در مقایسه با تأثیر تحریک‌کنندگی مراکز بالاتر نسبتاً فرعی است. به این طریق، با اولویت تحریکات خارجی غیرضروری از فراگیری دائم فرایندهای یکپارچه‌شده دستگاه عصبی مرکزی پیشگیری می‌کند. به‌هرحال، درصورتی‌که اطلاعات وارد یک عملکرد حفاظتی را به کار می‌گیرد، ممکن است این شرایط تغییر نماید (لدرمن، ۱۹۹۷).